محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )

1199

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )

همى داشت و خواسته هاشان همى گرفت . و وكيلان و كسهاشان بياوردند . و از ايشان كس نجست . آنگه بفرمود تا فضل را و محمّد و موسى را ، پسران يحيى ، بياوردند و پيش او گلو ببريدند . و يحيى را و همه اهل بيت او را كه با او گرد آمده بودند همه را بكشت . و از آل برامكه كس نماند مگر محمّد بن خالد . و فضل و جعفر را پسران خرد بودند . ايشان را نكشت . و سر جعفر بر دار همى بود به بغداد تا آن سال كه رشيد به خراسان شد . و چون از رقّه به بغداد آمد ، آن سر را بر چوب بديد . سندى را گفت : اين سر بسوز . سندى آن سر را بر آن دار بسوخت . و مردمان رشيد را بدين ملامت كردند و ايدون گفتند كه اگر حديث خواهرش اندر ميان نبودى ، هر چه كردى روا بودى . چون حديث خواهرش در ميان بود هر چه كرد همه رسوايى خويش كرد . و اگر صبر كردى ، كس آن حديث ندانستى مگر مردمان زمانهء او . پس چون بر خويشتن شنعت كرد و عقوبت ايشان از حد اندر گذاشت و اسراف كرد تا از اين خبر مردمان [ همه جهان بدان زمانه آگه شدند و اندر كتب نوشتند و زمانه به زمانه مردمان ] كه همى آيند هر يك يك ديگر را آگاه همى كنند از اين اخبار برامكه تا به روز رستخيز . و هر كه را بگويند كه برامكه هلاك شدند ، بپرسند كه سبب [ 339 b ] هلاك شدن ايشان چه بود . خبر عبّاسه خواهر رشيد بگويند و تا روز رستخيز مردمان آن خبر همى خوانند و بدانند كه اين تدبير نه از آن خداوند آن خرد بوده است و رسوم ملوك . و از آن چيزها كه بر رشيد عيب كردند اندر اين كار برامكه يكى آن بود ، و ديگر كه چون ايشان هلاك شدند و همه كارهاى رشيد مضطرب شد و فتنه ها برخاست ، و خوارج از هر شهرى بيرون آمدند . و رشيد از نگاه داشتن مملكت عاجز شد ، و از كشتن يحيى و آل برامكه پشيمان شد . و على بن عيسى بر خراسان ستم كرده بود بسيار و خراسان بشوريد ، و رشيد خود به خراسان بايست رفتن . و از عراق برفت با پنجاه هزار مرد ، و محمّد بن الامين را به بغداد بنشاند و بهرى مملكت به دو سپرد از حدّ مغرب تا عقبهء حلوان كه حدّ عراق است . و رشيد مأمون با خويشتن ببرد تا از حدّ مشرق نصيب آن مملكت به دو سپارد . و چون از عقبهء حلوان برآمد و از حدّ